آقای گلبیدی از قول سید حسین موسویان نقل کرد:

آقا سید حسین برای من نقل کردند که به واسطه آقای حاج سید حسین موسوی،امام جماعت مسجد سید اصفهان،به مرحوم

حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ حسنن نخودکی اصفهانی

(رحمت الله علیه) معرفی شدم.ایشان مرا به گرمی پذیرفتند و در هر سفر که به مشهد مشرف می شدم،خدمت ایشان

می رسیدم.در سفر دوم یا سوم بود که روزی در مدرسه خیرات خان واقع در بست پایین خیابان مشهد،در طبقه  فوقانی مدرسه،در حجره ایشان بودم  که از طبقه هم کف سر و صدایی بلند شد .

مرحوم حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ حسن نخودکی اصفهانی(رضوان الله علیه)فرمودند:

چه خبر است؟

گفتند:طلبه ای را مار زده است.

فرمودند:او را بیاورید بالا.

گفتند:نمی تواند بیاید.ایشان خود بلند شدند و به راه افتادند .

من هم دنبال ایشان از پله ها پایین آمدم و همراهشان وارد اتاق طلبه شدیم .

دیدیم که طلبه روی زمین می غلطد .آقا پرسیدند:کجا را زده است ؟

طلبه شست پای خود را نشان داد.

مرحوم حاج شیخ انگشت مبارک را با آب دهان تر کرده و به محل گزیدگی مالیدند.درد به سرعت ساکت شد!!بعد فرمودند:

مار کجاست؟

مار را که در گوشه حجره بود،نشانش دادند.مرحوم حاج شیخ رو به مار کرده و فرمودند:می خواهی تو را تنبیه کنم؟چرا اذیت کردی؟

سپس رو به شخصی که قیافه و کسوت رعایا و کشاورزان را داشت و جوالی همراهش بود که به پشت می بست،رو کردند و فرمودند:جوال را بیاور

جوال را آورد و شیخ به مار فرمودند:برو داخل توبره!

مار حرکت کرد و وارد آن جوال شد و سپس به مار فرمودند:

دیگر کسی را اذیت نکن وگرنه تو را تنبیه خواهم کرد!!

به آن مرد هم فرمودند:آن را بردار و بیرون دروازه رهایش کن و در راه هم آزارش نده

منبع:کتاب صاحب کرامات ص 75

نویسنده:واحد پژوهش انتشارات هنارس