مرحوم حضرت آیت الله العظمی کشمیری(رحمت الله علیه)

می فرمودند:

روزی یکی از فرزندان آقای قاضی،از دنیا رفته بود و خانواده اش

به شدت گریه و زاری می کردند.

آقای قاضی فرموده بود:

فرزندم الان پیش من بود ولی این ها گریه می کنند که او از دستمان رفت!

آقای قاضی هنگام احتضار خودش،با اشاره به بدن خود میفرمودند:

این دارد می رود!

همچنین موقع غسل مشاهده شد که صورتشان باز و لبانشان حالت لبخند داشت!!

در حکایت دیگری آمده است که:

یکی از اشخاص که با مرحوم آقای قاضی آشنایی داشت ولی مقام  ایشان را نمی شناخت،موقع احتضارشان در بالای سرشان بود.

در لحظات آخر آقا قاضی فرمودند:

نزدیک است که راحت الحلقوم شوم!!

آن آقا فکر کرد که آقای قاضی در آن لحظه،هوس شیرینی

(راحت الحلقوم)را  کرده،لذا برای خریدن شیرینی به بیرون رفت و وقتی با شیرینی برگشت ،در آن وقت آقای قاضی زنده نبودند و در آن حال فهمید که منظور آقا چه چیزی بود!

منبع:کتاب گفتار بزرگان در لحظات سخت جان دادن ص 81 و 82

نوسنده:ستار پورابراهیم گلرود آبادی