یکی از شاگردان مرحوم حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمدجواد انصاری همدانی(رضوان الله علیه) بخاطر غلبه غریزه نفسانی در مضیقه بود و نگاه به نامحرم برای او دغدغه خاطر شده بود.روزی تصمیم می گیرد تا خدمت آن عارف بزرگ برود و موضوع را با ایشان در میان بگذارد ولی شرم و حیا باعث می شود که مطلب را عنوان نکند و لذا حرفی نمی زند و صبر می کند تا ببیند که آیا ایشان  متوجه خواسته او می شوند یا خبر؟

مجلس یا درس تمام می شود،ولی مرحوم حضرت آیت الله العظمی انصاری (رضوان الله علیه)اشاره ای به این مطلب نمیکنند،اما زمانی که آن ولی الهی خواستند از درب اطاق خارج شوند ،نگاه تندی به شاگرد خود نموده و رد می شوند

آن شاگرد می گوید:همان یک نگاه تند،کار خود را کرد و من تاکنون از نگاه نامحرم اجتناب کرده ام!!

منبع:کرامات و حکایات عاشقان خدا ص 112 جلد اول

نویسنده:جبرائیل حاجی زاده