جناب آقای صفوی می فرمودند که یک روز آقای فاطمی (رضوان الله علیه) برایم نقل می کردند که:

جوانی کمونیست نزد من آمد و گفت:

پدرم در حال احتضار است ،مردم می گویند از شما کارهایی  بر می آید ،اگر پدر من برگشت من مسلمان می شوم.

با آن جوان به سمت منزلش رفتیم ،وقتی که پشت درب رسیدیم،دیدم ملائکه قبض روح داخل خانه آمده اند.

به درگاه الهی عرض کردم:خدایا من دلم می خواهد این جوان مسلمان شود،طول عمر پدر او را طولانی کن.

دیدم که ملائکه قبض روح رفتند،بعد داخل خانه شدم.دیدیم پدرش را رو به قبله کرده بودند،دست او را گرفتم و یک سوره حمد  خواندم،یک دفعه بلند شد و شروع کرد به بوسیدن من و دور من می چرخید،می گفت:ملائکه قبض روح آمده بودند ،من دیدم این آقا(حاج آقای فاطمی)پشت درب دعا کرد و ملائکه رفتند.آن جوان مسلمان شد و در حال حاضر کارمند یکی از بیمارستان های اصفهان می باشد.

منبع:کرامات و حکایات عاشقان خدا ص 135 و 136

نویسنده:جیرائیل حاجی زاده