حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محسن قرائتی

(حفظه الله) می فرمودند:

روزی در کنار قبرستان بقیع مدینه بودیم.روزی یکی از این وهابی ها برای اینکه عاشقان ائمه(علیه السلام) را از قبور آن ها در بقیع دور کند،تسبیحی را در دست می گیرد و می اندازد پایین،سپس رو به حضرت امام حسن مجتبی(ع) می کند و می گوید:

امام حسن تسبیح منو بده،امام حسن تسبیح منو بده

(مردم  در حال دیدن این صحنه بودند و احتمال وجود شک و تردید در آن ها وجود داشت از این جهت که ائمه نمی توانند رفع حاجت های مردم کنند)

حاج آقا قرائتی(حفظه الله) بلافاصله تسبیح خودشان را به زمین انداخته اند و گفتند:

خدایا تسبیح منو بده خدایا تسبیح منو بده!!

منبع:برگرفته از سخنان حضرت استاد حاج شیخ مهدی دانشمند

(حفظه الله)

داستان دوم(شکستن کبر شخص متکبر):

حاج آقای قرائتی (حفظه الله) می فرمودند:

روزی در جایی رفته بودم و یک آقایی با تکبر تمام از اینکه من آخوند هستم یک پولی بهم داد و با حالت غرور و بزرگ بینی گفت:

بیا این پول رو بگیر و برای امواتم قرآن بخون!

من هم پولی دو برابر از جیبم در آوردم و گفتم بیا تو این پول رو بگیر و برای اموات من قرآن بخون

منبع:برگرفته از کارشناس محترمه برنامه سمت خدا