وقتی مرحوم حضرت امام خمینی ره ناگهان ناپدید شدند(کرامتی عجیب از ایشان)

دکتر مسعود پور مقدس نقل می کند که:

مرحوم حضرت امام_رضوان الله علیه_ سه سال قبل از ارتحال،دچار سکته و توقف قلب شدند.خدا به ما توفیق داد بتوانیم در احیا و بازگشت سلامتی ایشان موفق باشیم؛ به سرعت عملیات انجام گرفت و بعد از آن،نیاز بود که ما یک باطری در قلب مبارکشان تعبیه کنیم.خدا کمک کرد و خیلی سریع توانستیم کار را انجام دهیم.دستگاهی که تعبیه شده بود به وسیله بی سیم و فقط با باطری کار می کرد.معلوم نبود عمر باطری ها چه زمانی تمام می شود که این خود مشکلی بود.گاهی اوقات در دل شب تمام می شد و گاهی در روز،ما نگران بودیم اما ایشان اصرار داشتند که اسراف نشود و باطری را قبل از تمام شدن عوض نکنیم.به ایشان عرض کردم که ممکن است مثلا ساعت دو،سه بعد از نیمه شب باطری تمام شود؛ما می خواهیم که مزاحم شما نشویم.

ایشان فرمودند:

هیچ ایرادی ندارد.هر وقت باطری تمام شد،شما حق دارید بیایید در اتاق من و در بستر،من را ببینید و باطری را عوض کنید.هر وقت که تمام شد بیایید،فقط یک یا الله بگویید و دق الباب کنید و اگر من گفتم بسم الله،وارد شوید.

شب جمعه ای،حوالی ساعت سه چهار بعد از نیمه شب  بود که باطری تمام شد و ما دیگر منحنی الکتروکاردیو گرام ایشان را روی تصویر مانیتور نداشتیم.هرچه گفتیم یا الله،از طرف امام بسم الله نشنیدیم.خیلی نگران شدیم و با وجود این که از طرف امام بسم الله نشنیدیم،وارد اتاقشان شدیم ولی با کمال تعجب دیدیم که  ایشان روی تخت شان نیستند! بلافاصله خارج شدم و به یکی از کارکنان بیت عرض کردم که جریان این گونه است؛شما لطفا دو سه اتاق دیگر را بگردید و ببینید حضرت امام کجا تشریف دارند..البته جای بزرگی نبود ولی من خودم تمایل نداشتم شخصا به همه قسمت ها بروم.آن فرد که اکنون در بیت هستند، می توانند شاهد بر ادعای بنده باشند،ایشان با دقت همه جا را دیدند و باز گشته،گفتند:نه حضرت امام در این محل نیستند.

فکر کردیم در اندرونی هستند.رفتیم و فرد مسئول اندرونی را هم پیدا کردیم و گفتیم جریان از این قرار است.

خانم فرمودند که در اندرون هم تشریف ندارند.باز من از خانم خواهش کردم که ایشان هم بیایند و جایگاه را به دقت یک بار دیگر بررسی کنند.ایشان هم رفتند و باز گشته،گفتند که حضرت امام تشریف ندارند.تا این جا سه نفر یعنی بنده حقیر،آن فرد و خانم رفته بودیم  و محل را دیده بودیم و دیدیم که حضرت  امام روی تخت شان نیستند.بسیار مضطرب شدیم.من عرض کردم مرحوم حاج احمد آقا را بیدار کنید و مسئله را با ایشان در میان بگذارید.گفتند ایشان تشریف ندارند.مضطرب شدیم که حضرت امام کجا می توانند باشند.....حاج احمد آقا هم چون شب جمعه بود به قم تشریف برده بودند..تقریبا یک ربع بیست دقیقه از ماجرا گذشته بود که من باز خواهش کردم از حاج آقا عیسی که یک بررسی مجددی بکند.ایشان برگشت و با خوشحالی گفت :حضرت امام روی تخت شان نشسته اند!!

بلافاصله من وارد شدم و دیدم حضرت امام بسیار متبسم و شاد هستند،بسیار خوشحال شدم ؛البته از امام سوالی نکردم که کجا بوده اند،فکر کردم شاید جریاناتی بوده که من نمی توانم تفسیر کنم که چرا ما بعد از چهار بار بازدید نتوانستیم ایشان را پیدا کنیم.به هر حال،با آن معادلات خودمان در مغزمان بررسی کردیم که شاید امام در حالتی بودند که ما در آن حالت نباید با ایشات ملاقات می کردیم.دست مبارک ایشان را بوسیدیم و باطری ها را عوض کردیم و سپس خارج شدیم اما این سوال همیشه در ذهن ما باقی ماند که حضرت امام در آن شب کجا بودند ولی (آن را که خبر شد،خبری باز نیامد)

خانم طباطبایی نقل می کردند که بعدها در این مورد از حضرت امام سوال کردم،ایشان خندیدند و چیزی نگفتند و من هم دیگر به خودم اجازه سوال کردن ندادم....

منبع:جلوه حق ص 52 و 53 و 54

نویسنده:واحد پژوهش انتشارات هنارس

انتشارات:هنارس

/ 0 نظر / 59 بازدید