ماجرای پیدا شدن جوان ورامینی (کرامتی از مرحوم حضرت علامه کاشانی ره)

روزی پیرمردی با چشم گریان و ناراحت،خدمت مرحوم حضرت آیت الله علامه سید عباس کاشانی_رضوان الله علیه_ شرفیاب شده و اظهار می دارد:

سه ماهی است که پسرم به علت دعوا با برادرش منزل را ترک کرده و هیچ اثری از او در دست نمی باشد.

آقا می فرمایند:

فرزند شما در سلامت  و در شهر قم است و می خواهد بیاید ولی اسیر شخصی است که نمی گذارد بیاید و دو سه هفته دیگر از او خبر خواهی یافت.

پس از سه هفته ،یکی از خویشاوندان پیرمرد،فرزندش را نزدیک جمکران می بیند و به پدرش خبر می دهد و او را نزدیک جمکران در قلعه دامداری می یابند .او اظهار می دارد:

وقتی نزدیک جمکران پیاده سرگردان بودم،مردی مرا برای کار در دامداری برد و من شبانه روز کار می کردم و او نمی گذاشت با کسی در ارتباط باشم،تا اینکه چند روز پیش آشنایی مرا دید و به پدرم خبر داد و از دست آن شخص ظالم نجات پیدا کردم و به آغوش خانواده ام برگشتم....

 

منبع:ایوب العلما ص 110

نویسنده:ابوالفضل علی بخشی

انتشارات:به ایین

/ 0 نظر / 115 بازدید