حلوایی که هرچه خورده می شد تمام نمی گشت(کرامتی از آیت الله کبیر قمی ره)

حضرت حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسن معزی تهرانی از آقای حاج میرزا علی بشیری،دوست نزدیک مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ میرزا ابوالقاسم کبیر قمی_رضوان الله علیه_ نقل کرد:

شبی در ماه مبارک رمضان،حضرت آیت الله حاج شیخ ابوالقاسم_رضوان الله علیه_ را برای افطار دعوت کردم.مادرم به دلیل علاقه به ایشان،علاوه بر آبگوشت _که پذیرایی معمول آن زمان بود_ مقداری هم حلوا پخته بود.همین که آقا وارد شدند و دیدند که غذا از آبگوشت تجاوز کرده است،فرمود:میرزا علی! آبگوشت بس بود.

عرض کردم:مادرم چنین کرده است.

فرمودند:ظرفی بیاور.سپس حلواها را در آن قرار دادند و فرمودند:

ببر در خانه فلان زن نیازمند بده.

من هم اطاعت کردم.پس از مدت ها_شاید بیش از یک ماه_ آن خانم،مادر مرا در مسجد دید و گفت:این چه حلوایی بود که علی آقا برای من آورد؟هرچقدر از  آن می خوریم،تمام نمی شود.

مادرم شرح داده بود که آقای شیخ به همان آبگوشت اکتفا کرد و حلواها را برای شما فرستاد.من،حاج علی بشیری،گفته آن زن را برای آقای کبیر نقل کردم.فرمودند:

اگر جلوی زبانش را می گرفت،هرگز تمام  نمی شد....

 

منبع:اختران فقاهت جلد دوم ص 717

نویسنده:ناصرالدین انصاری قمی

انتشارات:دلیل ما

/ 1 نظر / 32 بازدید
www.ahsan.roomfa.com

سلام . حرف هایی هستند که گاهی می توان آن ها را به شکلی بهتر بیان کرد. ما خواستیم که پیام آور «بهترین سخن» در در وبلاگی بی ریا باشیم؛ و وقتی از کتابی که خود بهترین سخن ها را آورده، اسمی را برای وبلاگمان خواستیم، چنین جوابمان داد: وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ «أَحْسَنُ»... به بندگانم بگو: بهترین سخن را بگویید..