گفتگوی خواندنی با حضرت علامه استاد حسن زاده آملی (قسمت اول:طلاب و حوزه علمیه )

 

مطالب ذیل برگرفته از کتاب گفتگوی با حضرت علامه آیت الله العظمی استاد حسن حسن زاده آملی_اطال الله عمره الشریف_ می باشد...حائز اهمیت است که سوالات ذیل بخشی از آن ها برگرفته از کتاب فوق الذکر و برخی دیگر بصورت صوری می باشد تا مطالبی که شاید کمتر راجع به آن  از لسان مبارک حضرت آقاجان_حفظه الله_  گفته شده است،روشن گردد.این گفتگو شامل چند بخش می گردد که قسمت اول در رابطه با طلاب و حوزه علمیه می باشد....

 

حضرت آقا استاد معظم دورانی که حضرت عالی در حوزه علمیه تحصیل می کردید،اوضاع جامعه به چه صورتی بوده است؟

 

 

در آن زمان که من به تحصیل معارف الهیه اقدام می کردم،زمانی بود که اکثر مردم بکلی از یادشان رفته بود که معادی در پیش دارند و مبدا دارند و برنامه ای برای تکامل انسانی است و انسان را حقیقت و واقعیت است.بنده،از خاطرم نمی رود بدون هیچ استثناء،مساجد شهر ما(آمل) را انبار پنبه و  غلات و این جور چیزها،قرار داده بودند.(ستمشاهی) که می شنوید،به معنای واقعی کلمه ستمشاهی بود.آن سال که ما طلبه شده بودیم،رضا خان اوضاعی برای کشور پیش آورده بود.در آن زمان گویا رضاخان به لحاظ امیال نفسانی،تا حدودی نمی خواست به ساز آن کسانی که او را سرکار آورده بودند برقصد،آن زمان بود که او را سرنگون کرده بودند و چنان بود که مساجد این گونه شده بود.ولو این که این تعبیر،به ساحت مقدس خانه خدا جسارت آمیز است اما بنده واقعیتی را به عرض می رسانم:

یکی از مساجد شهر ما را (که حالا آن را آباد کرده و ساخته اند) طویله کرده بودند! مردم که از دهات،با اسب و استر می آمدند،آن جا را مورد استفاده قرار می دادند.فوق این حرف هم هست که به لحاظ این که خلاف ادب می شود عرض نمی کنم.در آن سالها من خردسال بودم_کمتر از پانزده سال_ و اوان تکلیفم بود،یادم می آید که همان موقع به بعضی از مردم اعتراض می کردم که چرا خانه خدا به این صورت در بیاید؟

 

حضرت آقا حوزه علمیه آمل در آن زمانی که حضرت عالی تحصیل می کردید،چگونه بود و طلاب در چه وضعیت اخلاقی تحصیلی قرار داشتند؟

در مجموع،ما یک آمل بسیار منظم و مرتبی داشتیم.به ما تشویق کنند که نماز شبتان ترک نشود،قرآن روز شما ترک نشود،صبح قرآن بخوانید و با وضو باشید.مواظب گفتارتان باشید.در این جهات اخلاقی هم خیلی مواظب ما بودند و خودشان هم عالمان بسیار وارسته ای بودند.بنده به نوبه خودم در این شش سال که شاگرد آن ها بودم،هیچ نقطه ضعفی در آن ها ندیدم.حرکاتشان،معاشرت ایشان همه خوب و پاکیزه بود   و بسیار مردم قانعی بودند.در آن سختی روزگارشان،با چه صبر ایمانی به سر بردند.

 

حضرت عالی در دوره طلبگی وضعیت تحصیلی تان چگونه بود؟

در طول مدت،بنای درس و بحث همواره از همان آمل که ما با درس خواندن،بالا می آمدیم،چون خوب می خواندم و بالا می آمدم،کتاب های پایین تر را درس می گفتم.مثلا وقتی (مطول) می خواندم،(سیوطی) و (شرح نظام) را درس می گفتم.مطول را شش دوره درس گفتم،حاشیه را چندین دوره،همین طور منظق منظومه و شرح تجرید را....

 مثلا همین آقای محمد تقی آملی یک وقت به من فرمودند:

آقا این گونه فشرده درس نخوان،می افتی و دیگر نمی توانی پا شوی..یک مقدار به اعتدال درس بخوان!

برخی از طلاب گاها از وضعیت معیشت خود می نالند و به خاطر مسائل مالی و اقتصادی و شغلی  از درس و بحث ناامید می شوند و به بهانه مسائل پولی و کم بودن شهریه و..رغبت کمی نسبت به علم و مطالعه و..دارند،نظر مبارک حضرت عالی درباره این مسئله چیست؟

درباره معیشت که البته به فرموده قرآن (ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها) .اما:

با دو قبله در ره معبود نتوان زد قدم     با رضای دوست یا هوای خویشتن

طلبه معشوقش،درس و کتاب و استاد است و محضر استاد.

به هوس راست نیاید به تمنی نشود    کاندرین ره بسی خون جگر باید خورد

....اساتید ما نقل می کردند که مرحوم رضوان قمی_رضوان الله علیه_ عجیب به فقر مبتلا بوده است و بسیار زندگی سختی داشته در عین حال درس و بحث و شاگرد پروری را تعطیل نکردند.اینان مردانی بودند آیت تقوی و دین داری و این ها برای دیگران حجت هستند.

(مرحوم فاضل تونی رضوان الله علیه) می فرمود:

سالی در مشهد مقدس،مشغول تحصیل بودم.در ماه رمضان آن سال،فقط سه سحر،به نان و ماست به سر بردم و بقیه را بر اثر تنگدستی،به نان و پیاز،ولی صفای باطن و لذت معنوی و روحی را در همان سال یافتم...

 

به نظر مبارک حضرت عالی چرا امروزه طلبه ها مانند گذشته درس نمی خوانند گاها و حوصله درس و بحث و تحصیل و تدرس و..را ندارند ولی در گذشته ها مجتهدین زیادی پرورش می یافتند و بزرگانی مانند ملاصدرا و حلی و..داشتیم.

باید به عزم و اراده و استقامت پیش رفت.با تن پروری و تجملات زندگی و پریشان خاطری نمی شود.امکان ندارد انسان بخواهد درس بخواند و دنبال آبادی و عمران دنیا هم باشد،این  دو با هم جمع نمی شود.جناب شیخ الرئیس ابو علی سینا در یکی از رسایل خود به نام رساله سعادت،حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کند:

ان الحکمه لنتزل من السماء فلا تدخل قلبا فیه هم غد

(حکمت از آسمان نازل می شود اما بر قلبی که در آن هم و غصه فردا هست نازل نمیشود)

نفس مطمئنه علوم و معارف را فرا می گیرد.نفس مضطربه به جایی نمی رسد.شخص پریشان خاطر عالم نمی شود.هم واحد می خواهد.اصولا تعقل با تعلق جمع نمی شود.کتاب های تذکره را بخوانید ،با شرح حال بزرگان آشنا شوید.ببینید که در راه معشوقشان که تحصیل علم و کمال است،مشتهیان نفسانی را زیر پا گذاشتند.این بود که شیخ طوسی شدند،علامه حلی شدند،محقق طوسی شدند،فارابی شدند،ملاصدرا شدند،صاحب جواهر شدند و...

بالاخره هم کوشش می خواهد و هم کشش می خواهد و انسان جویای علم و معرفت،همه چیز را باید زیر پا بگذارد،مگر راه خدا و استکمال را.با پریشان خاطری و کثرت تعلقات و هم گوناگون داشتن و عدم استقامت نمی توان به جایی رسید.تا استقامت نباشد،کسی به جایی نمی رسد..(ان الذین قالو ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه)

 

به نظر حضرت عالی استاد مهم تر است یا جدیت تحصیلی و صرف مطالعه و مباحثه و گوش دادن به سیدی های که امروزه برخی طلاب و..از آن استفاده می کنند و گاها کمتر رغبت به حضور فیزیکی نزد استاد دارند به دلایل مختلف لذا ترجیح میدهند از شرح های فارسی یا از سیدی ها درسی استفاده کنند.

اما این جنبه که آیا از ناحیه استاد موفقیت به دست می آید یا شاگرد؟ از ناحیه هردو باید باشد.هم استاد باید پخته ،کتابی،اخلاقی و مربی باشد و هم از جانب شاگرد جدیت به تمام معنا باشد.استاد بیاد قوی باشد اما شاگرد هم باید استقامت داشته باشد ،تا استقامت نباشد کسی به جایی نمی رسد.

هیچ کس در نزد خود چیزی نشد      هیچ آهن خنجر تیزی نشد

 

از ایام قدیم طلبه در مقابل این سوال بوده است که بعد از گذراندن مقدمات،دنبال جامعیت برود یا دنبال تخصص؟ذی فن شود یا ذی فنون؟نظریات مختلفی وجود دارد،نظر حضرت عالی چیست؟

ما هدفمان چیست؟هدف ما رسیدن به منطق وحی و دستورالعمل مدینه فاضله الهی است و آن دستور،قرآن و سنت است که جوامع روایی،شعب قرآن هستند و از آن نشات می گیرند.و به تعبیر من،قرآن متنزل است.قرآن و جوامع روایی ما چگونه است؟اختصاصی است؟یا همه چیز است،چگونه می شود که آخوند فقط یک رشته بداند؟او ادبیات می خواهد،منطق و فلسفه می خواهد،عرفان لازم دارد.او باید آن چه را از ائمه معصومین ع در این زمینه وجود دارد که از بیان هر عارفی سنگین تر است بفهمد،فقه می خواهد،اصول می خواهد و...دین ما یک مجموعه دایره المعارف الهی است که باید آخوند،این دایره المعارف را حل کند و به زبانش آشنا باشد.طلبه اگر بخواهد درس بخواند،به خوبی دایره المعارف را فرا می گیرد و در هر فن هم ،مرد یک فن می شود؛همان گونه که بزرگانی ذو فنون داریم.مرحوم فاضل تونی نقل میفرمود:

آدم وقتی به کتاب (ارث)جواهر می رسد،می بیند که صاحب جواهر،یک ریاضی دان توانایی بوده که خوب از عهده تقسیم بندی ها و محاسبات بر آمده است.

مگر می شود یک فقیه ریاضیات نداند؟هیات و نجوم نداند؟لمعه را ببینید ،مستند نراقی را ببینید،در بحث قلبه چگونه بحث کرده است؟جناب شیخ بهایی در مقتاح الفلاح که بحص صبح صادق و صبح کاذب را مطرح می کند،وقتی می خواهد بحث ریاضی اش را مطرح کند،با آن که خود خریط فن است،اما از کتاب تذکره علامه حلی که کتاب فقهی است ،بحث ریاضی را نقل کرده است.مرحوم علامه حلی را ببینید،مرحوم شعرانی میفرمود:

در هر فن،ما بخواهیم فرد اعلی را به عنوان نمونه قلبم بیاوریم،بیاد به سراغ علامه حلی برویم.

طلبه اگر بخواهد درس بخواند،می تواند هم ادیب هم فقیه هم ریاضی دان و هم طبیب بشود.همین گونه که بوده اند.مثلا استاد شعرانی را در نظر بگیرید.از یک طرف مدخل اصول را نوشته اند،از یک طرف کفایه را شرح کرده اند.از یک طرف رسائل را شرح فارسی نموده اند،قواعد مرحوم علامه را حاشیه زده اند،بر مختصر شرح نوشته اند،بر وافی تعلیقه دارند و بر مجمع البیان جواشی دارند و رسائل دیگر که از ایشان به یادگار مانده است.از طرفی قانون  را تدریس می کرد،اسطرلاب و زیج  و مجسطی میگفت،زبان خارجی می دانست.آقایان دیگر هم به نوبه خود همین گونه بودند.

این گونه که من بگویم عالم یک فن بشوم،این ترس و وحشت از درس خواندن است.در یک جای شفا،شیخ عنوان می کند:

کسانی که از تحصیل می ترسند و می گویند همین ما را بس است و نمی خواهیم ما همه چیز را بدانیم،این مزاج معتدل ندارد.یعنی مریض است.یک بیماری روانی و روحی یا بیماری دنیا زدگی دارد.این بیماری،او را به سوی دنیا و ماده می کشاند و او خود متوجه نیست.این باید خودش را معالجه کند.انسان نباید از تحصیل خسته بشود.بخصوص کسی که می خواهد با منطق وحی و زبان ولایت،آشنا بشود.زبان حال طلبه باید این باشد:

مرا تا جان بود در تن بکوشم     مگر از جام او،یک قطره نوشم

طلبه اگر حواسش جمع باشد،خوب درس می خواند و در علوم و فنون گوناگون صاحب ابداع هم می شود.

 

پایان بخش اول در موضوع طلاب و حوزه

منبع:گفتگوی با علامه حسن زاده آملی_حفظه الله_

نویسنده:محمد بدیعی

انتشارات:تشیع

/ 0 نظر / 32 بازدید